پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۴

سبز در خون جگر شد ریشهٔ اندیشه ام

ناخن شیر است برگ بیشهٔ اندیشه ام

می کند تا دامن گردون ترشح خون دل

بشکند از سنگ غم چون شیشهٔ اندیشه ام

در تصور درنیاید مردم آزاری مرا

خاطر آزردن نباشد پیشهٔ اندیشه ام

جز خیال او ندارد در خیالم هیچ راه

غیر او نگذشته در اندیشهٔ اندیشه ام

یا بتی هر روز، شاهد بازم از فیض خیال

می کند شیرین تراشی تیشهٔ اندیشه ام

مقطعم را می رسد جویا به مطلع همسری

نشئهٔ صاف است با ته شیشهٔ اندیشه ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۶مرا بس بود روز دیوان عام
  2. شمارهٔ ۹۲۷شدم پیر و همان مغلوب نفس غفلت آیینم
  3. شمارهٔ ۹۲۸طاقتم طاقست یاران! یار می خواهد دلم
  4. شمارهٔ ۹۲۹به هیچ کس نرسیده است سود ازین مردم
  5. شمارهٔ ۹۳۰زخنده ساغر بر لب رسیده ای دارم
  6. شمارهٔ ۹۳۱خود را به تو بی راحله رفتم برسانم
  7. شمارهٔ ۹۳۲تنها همین ز چشم نه گوهر فکنده ایم
  8. شمارهٔ ۹۳۳رسته از قید مذاهب دست در مولا زدیم
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.