پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۱

خود را به تو بی راحله رفتم برسانم

چون گرد پی قافله رفتم برسانم

چون دیدهٔ گریان به زبانی که ندارم

از دل به تو حرف گله رفتم برسانم

خود را ز ره شوق به سر منزل تحقیق

از خویش دو صد مرحله رفتم برسانم

در تاب و تب امشب جگر از تشنگیم سوخت

جامی به لب از آبله رفتم برسانم

گنجایش درد تو ازین بیش ندارد

از صبر به دل حوصله رفتم برسانم

روشن دل جویا ز فروغ است که فرمود

زاد رهی از آبله رفتم برسانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۳رسته از قید مذاهب دست در مولا زدیم
  2. شمارهٔ ۹۳۴ز لعل او دلی شوریده دارم
  3. شمارهٔ ۹۳۵از سکوت افشای اسرار نهانی کرده ایم
  4. شمارهٔ ۹۳۶عذار لعل‌گون خوب است از خوبان به هم سودن
  5. شمارهٔ ۹۳۷زین بیش جور با دل خونین ما مکن
  6. شمارهٔ ۹۳۸بی جان بود قدح شب آدینه بر زمین
  7. شمارهٔ ۹۳۹شب پا نهد چو مست می ناب بر زمین
  8. شمارهٔ ۹۴۰جهان را محتسب، چندی به کام می پرستان کن!‏
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.