پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

نونهال من چو دید آیینه را

از گریبان گل دمید آیینه را

خلق خوش با سینهٔ صفای تو است

هیچ کس بی رو ندید آیینه را

از گداز شرم پیش عارضش

چون عرق جوهر چکید آیینه را

دیده چون بگشود عکست بر رخت

همچو دل بر طپید آیینه را

می کند نام خدا عکس لبت

جام لبریز نبید آیینه را

صورتت چون عکس اندازد درو

جان توان داد و خرید آیینه را

گشته جویا جلوه گاه عکس او

می توان دربرکشید آیینه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳زخلق خوش لقب بیگانه کردی باده نوشان را
  2. شمارهٔ ۶۴غیر رسوایی چه حاصل از بیان ما به ما
  3. شمارهٔ ۶۵فلک به هرزه کمر بسته است جنگ مرا
  4. شمارهٔ ۶۶تهی کردم زاشک و آه امشب سینهٔ خود را
  5. شمارهٔ ۶۷نیست حاجت خط مشکین عارض جانانه را
  6. شمارهٔ ۶۸می کنند احباب بی معنی مکدر سینه را
  7. شمارهٔ ۶۹کاری نیاید از خرد ذوفنون ما
  8. شمارهٔ ۷۰در سینه نیست دل به خدا ره نبرده را
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.