پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

ذوق درویشی ام از عالم اسباب بس است

شمع کافوری من پرتو مهتاب بس است

ساقی از حدت طبعم نه ای آگاه هنوز

تیغم و نیست مرا حاجت می، آب بس است

گر به مطلب نرسم نیست ز دون همتی ام

شده ام طالب آن گوهر نایاب، بس است

حیف از آن دیده کز او قطره اشکی نچکد

باعث زینت دریا در سیراب بس است

‏ روشن از پرتو عشق است چراغم جویا

بر سرم سایهٔ آن مهر جهانتاب بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸در حقیقت مقصد جسم و مراد دل یکی است
  2. شمارهٔ ۲۱۹هر کرا دل بی غبار کینه است
  3. شمارهٔ ۲۲۰حسن حیرت آفرینش جلوه پیرایی گرفت
  4. شمارهٔ ۲۲۱پرده از کار تو بی باکی صهبا برداشت
  5. شمارهٔ ۲۲۲برای منصب خاشاک روبی نجف است
  6. شمارهٔ ۲۲۳لب چو مینا بگشود انجمنی خندان ساخت
  7. شمارهٔ ۲۲۴می کند چشم تو تا بیخود ز ساغر گشته است
  8. شمارهٔ ۲۲۵دشمن جان و تنش تاج زر است
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.