پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

زور شور گریه ای می شد به خواب

خواب می آرد بلی آواز آب

بوی تحقیق از مقلد نشنوی

کس نگیرد از گل کاغذ، گلاب

در بلند و پست دنیای اسیر

کشتی ات بشکست از موجب سراب

لازم هر کس بود طول امل

هست بر پا خیمهٔ تن زین طناب

کی گذارد غنچهٔ او را بحرف

بسکه باشد نرگسش حاضر جواب

چون زگل شبنم عرق از روی او

هر سحر چیند به دامن آفتاب

با دل نازک نسازد انبساط

هست برجا غنچه تا باشد حباب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶به جام می لبی کرد آشنا جانانه ام امشب
  2. شمارهٔ ۱۵۷از تف آه من بسان حباب
  3. شمارهٔ ۱۵۸احمد مرسل که عالم جمله در تسخیر اوست
  4. شمارهٔ ۱۵۹زهر چشم آلوده بود این باده کاندر جام ریخت
  5. شمارهٔ ۱۶۰مست و بیخود شوخ من افتاده است
  6. شمارهٔ ۱۶۱دل هجران زده از سیر گلستان سیر است
  7. شمارهٔ ۱۶۲آبی ز دانهٔ عنب ای دل چشیدنی است
  8. شمارهٔ ۱۶۳ترا کاری بجز جور و جفا نیست
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.