پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

مه من چون دهد عرض صفای پیکر خود را

کشد صبح از خجالت بر سر خود چادر خود را

از آن با چشم دل حیران حسن خوبرویانم

که صنعت می نماید خوبی صنعتگر خود را

زبان خبث یاران سر کند چون تیغ بازی را

ز بس می ترسم از بزم چنین گیرم سر خود را

بتی دارم که سازد لیلی شب از حجاب او

نهان در حقهٔ مهر از کواکب زیور خود را

مگر گیرند در وجه بهای یک دهن خنده

بهار است و به رنگ غنچه گردآور زر خود را

مده در موج خیز غم عنان صبر را از کف

به ساحل می رسد هر کس نبازد لنگر خود را

میفکن بر زبان سخت گویان خویش را جویا

چرا عاقل زند بر سنگ خارا گوهر خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳ز بس دیوانگی کردم به یاد روی او شب‌ها
  2. شمارهٔ ۱۲۴بپوش از دیدهٔ نامحرم شهوت عبادت را
  3. شمارهٔ ۱۲۵می کنم در سینه پنهان آه درد آلود را
  4. شمارهٔ ۱۲۶بود دو نرگس آن شوخ بی تحاشی ما
  5. شمارهٔ ۱۲۷چه جان باشد به پیش چشم او دل‌های سنگین را
  6. شمارهٔ ۱۲۸پیچ و تاب غم فزاید انبساط مرد را
  7. شمارهٔ ۱۲۹به رویم دیدهٔ حیران در فیضی گشود اینجا
  8. شمارهٔ ۱۳۰نمی‌دانم چرا با من به حکم بدگمانی‌ها
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.