پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

نمی‌دانم چرا با من به حکم بدگمانی‌ها

چو بادامی همه تن پشت چشم از سرگرانی‌ها

به قدر طاقت عاشق بود بی‌رحمی خوبان

کشم شمشیر جورش را به سنگ از سخت‌جانی‌ها

بهاران را از آن رو دوست می‌دارم که این موسم

شباهت گونه‌ای دارد به ایام جوانی‌ها

فراگیرم هزاران نکته از طرز نگاه او

کسی چون من نمی‌فهمد زبان بی‌زبانی‌ها

ازو در رقص پاکوبی، ز من سر در رهش دادن

ازو افشاندن دستی و از من جان‌فشانی‌ها

چنان کز زور ضعف از چهره رنگ عاشقان خیزد

بود سوی تو پروازم به بال ناتوانی‌ها

هلاک آن خم ابرو که در هر جنبشی جویا

شکار خود کند دل را به زور شخ کمانی‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲آتش به جان فکنده رخت آفتاب را
  2. شمارهٔ ۱۳۳آب شد دریا ز شرم دیدهٔ گریان ما
  3. شمارهٔ ۱۳۴بر نمی تابید شرم او حضور شمع را
  4. شمارهٔ ۱۳۵‏ چنان کز شهد و شکر نقل نوشین می‌شود پیدا
  5. شمارهٔ ۱۳۶دل ندارد تاب صحبت های نامانوس را
  6. شمارهٔ ۱۳۷نادیدن جمال تو مشکل بود مرا
  7. شمارهٔ ۱۳۸باز مستی کرده خون آشام چشمان ترا
  8. شمارهٔ ۱۳۹شب خیالم به خواب دید ترا
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.