پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

نباشد مامنی چون پیکر ما عشق سرکش را

که نبود غیر خاکستر حصاری امن، آتش را

دل یکدسته عاشق تا بکی گرد سرت گردد

حیا را کارفرما، دسته کن زلف مشوش را!‏

برو ساقی که من از ساغر آن چشم سرمستم

چه کیفیت رسد از می کشی رند هلاکش را

نمی دانم چسان در آن یک مژگان بهم سودن

نگاهت بر دل غمدیده خالی کرد ترکش را

بسی ناموس دلها می رود بر باد رسوایی

مبادا آشنایی با نسیم آن زلف دلکش را

خوشا روزی که جویا روز و شب چون چشم می نوشش

به طاق ابروی او می زدم صهبای بی غش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳آب شد دریا ز شرم دیدهٔ گریان ما
  2. شمارهٔ ۱۳۴بر نمی تابید شرم او حضور شمع را
  3. شمارهٔ ۱۳۵‏ چنان کز شهد و شکر نقل نوشین می‌شود پیدا
  4. شمارهٔ ۱۳۶دل ندارد تاب صحبت های نامانوس را
  5. شمارهٔ ۱۳۷نادیدن جمال تو مشکل بود مرا
  6. شمارهٔ ۱۳۸باز مستی کرده خون آشام چشمان ترا
  7. شمارهٔ ۱۳۹شب خیالم به خواب دید ترا
  8. شمارهٔ ۱۴۰آه از بیداد چرخ دون که گردید از جفا
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.