پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

چه جان باشد به پیش چشم او دل‌های سنگین را

زمژگان در فلاخن می گدازد کوه تمکین را

بحمدالله که در بزم محبت شمع تابانم

به آتش داده ام از گرم خونیها شرائین را

لب میگون جانان را چه نقصان از غبار خط

ز رنگینی نیندازد مداد اشعار رنگین را

به مستی نکته پیرا می شود لعلت از آن کز هم

جدا سازد می از تردستی آن لبهای شیرین را

ز شوخی های مژگان چشم او دارد جگر خونم

خدا رحمی به دل اندازد آن مست شرابین را

نیندیشد دل دیوانه از جور فلک جویا

چه پروا باشد از زور کمان بازوی زورین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹به رویم دیدهٔ حیران در فیضی گشود اینجا
  2. شمارهٔ ۱۳۰نمی‌دانم چرا با من به حکم بدگمانی‌ها
  3. شمارهٔ ۱۳۱نباشد مامنی چون پیکر ما عشق سرکش را
  4. شمارهٔ ۱۳۲آتش به جان فکنده رخت آفتاب را
  5. شمارهٔ ۱۳۳آب شد دریا ز شرم دیدهٔ گریان ما
  6. شمارهٔ ۱۳۴بر نمی تابید شرم او حضور شمع را
  7. شمارهٔ ۱۳۵‏ چنان کز شهد و شکر نقل نوشین می‌شود پیدا
  8. شمارهٔ ۱۳۶دل ندارد تاب صحبت های نامانوس را
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.