پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲

بینمت ای خرد به کار تو گم

کارگه چرخ و کارگر انجم

جست عالم ز خوابگاه عدم

چون ز امرت رسید بانگ که قم

کی شناسد تو را اسیر جهات

چه خبر پشه را ز خارج خم

بی تو دهقان چه سان برون آرد

گندم از خوشه خوشه از گندم

در جودت پی دوام آن کس

که زد آمد خطاب او دم دم

هستی غیر تو به فکرت عقل

دیده احول است و نقش دوم

شکل پروین و صورت مه نو

چیست ظاهر شده بر این طارم

دارد از زخم توسن قهرت

هم ز دندان نشان و هم از سم

خالی از لطفت امتداد حیات

زهرناک افعی است سرتا دم

جان جامی فدای مردانی

کز ملکشان گزیدی و مردم

زنده جاودان شدند همه

حیث ماتوا بحب مولاهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴دی گذشتیم برآن دلبرو گفتیم دعا
  2. شمارهٔ ۵نَفَحاتُ وَصلکَ اَوقَدَت جَمَرات شَوقکَ فِی الحَشا
  3. شمارهٔ ۶خط دمید از لب نوشین تو شیرین دهنا
  4. شمارهٔ ۷از لعل تو عمت العطایا
  5. شمارهٔ ۸گر نیابم بویی از وصل تو در گلزارها
  6. شمارهٔ ۹بندم به سینه دمبدم از سیم مژگان تارها
  7. شمارهٔ ۱۰چرخ کبود هرشب و رخشان ستاره‌ها
  8. شمارهٔ ۱۱کؤوس الراح دارت خذ ید الساقی و قبلها
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.