پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹

لب لعل تو کام اهل وفا

لعلیل الفراق فیه شفا

دردنوشان جام درد تواند

صف نشینان بارگاه صفا

کی به روی تو خوش توانم زیست

همچو موی تو فتنه ای ز قفا

یاری از کس نخواهم اندر عشق

حسبی الله وحده وکفی

به جفا داغ دیگران مپسند

چند می سوزیم به داغ جفا

گر چو یوسف زما شوی غایب

همچو یعقوب ما و یا اسفا

جرم جامی هوای خوبان ست

غفرالله ذنبه و عفی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱احن شوقا الی دیار لقیت فیها جمال سلمی
  2. شمارهٔ ۱۲شد برقع روی تو چو مهت زلف شب آسا
  3. شمارهٔ ۱۳عمری ز رخت بودم با خاطر خوش جانا
  4. شمارهٔ ۱۴چو اشک خویشتن غلتم میان خاک و خون شب‌ها
  5. شمارهٔ ۱۵ریزم ز مژه کوکب بی‌ماه‌رخت شب‌ها
  6. شمارهٔ ۱۶از خارخار عشق تو در سینه دارم خارها
  7. شمارهٔ ۱۷تجلی الراح من کاس تصفی الروح فاقبلها
  8. شمارهٔ ۱۸نسیم الصبح زر منی ربی نجد و قبلها
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.