پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

نسیم الصبح زر منی ربی نجد و قبلها

که بوی دوست می‌آید ازآن فرسوده منزل‌ها

چو گردد شوق وصل افزون چه جای طعن اگر مجنون

به بوی هودج لیلی فتد دنبال محمل‌ها

دل من پر ز مهر یار و او فارغ نبوده‌ست آن

که می‌گویند راهی هست دل‌ها را سوی دل‌ها

رسید اینک ز ره سلمی و من از ضعف تن زینسان

فخذ یا صاح روحی تحفة منی و اقبلها

مریز ای ابر دیده آب حسرت بر سر راهش

که دور اولی سم اسبش ز آسیب چنین گل‌ها

مرا از هجر او در دل گره می‌بود صد مشکل

چو دیدم شکل او فی‌الحال حل شد جمله مشکل‌ها

ز جور دور غم فرجام جامی قصه‌ها دارد

ولکن خوف املال الندامی لم یطولها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰تا بر ورق گل زدی از مشک رقم‌ها
  2. شمارهٔ ۲۱ای برده رخت رونق گل‌ها و سمن‌ها
  3. شمارهٔ ۲۲ای غمت تخم شادمانی ها
  4. شمارهٔ ۲۳به کعبه گر ننمایی جمال خود ما را
  5. شمارهٔ ۲۴شد سحر قاید اقبال من شیدا را
  6. شمارهٔ ۲۵سیمین ذقنا سنگدلا لاله عذارا
  7. شمارهٔ ۲۶خدای خیر دهاد آن جوان رعنا را
  8. شمارهٔ ۲۷زلف تو بر مه پریشان کرده مشک ناب را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.