پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

سیمین ذقنا سنگدلا لاله عذارا

خوش کن به نگاهی دل غم پرور ما را

این قالب فرسوده گر از کوی تو دور است

القلب علی بابک لیلا و نهارا

آزرده مبادا که شود آن تن نازک

از بهر خدا چست مکن بند قبا را

من چون گذرم از سر کوی تو کز آنجا

یارای گذشتن نبود باد صبا را

خوش آنکه ز می مست شوی بی خبر افتی

پنهان ز تو من بوسه زنم آن کف پا را

گر هست چو مجمر نفسم گرم عجب نیست

اذ حبک قد اوقد فی قلبی نارا

جامی نکند جز هوس بزم تو لیکن

در حضرت سلطان که دهد بار گدا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷زلف تو بر مه پریشان کرده مشک ناب را
  2. شمارهٔ ۲۸من نه تنها خواهم این خوبان شهرآشوب را
  3. شمارهٔ ۲۹شد خاک قدم طوبی آن سرو سهی قد را
  4. شمارهٔ ۳۰پیر ما بگذاشت آخر شیوه زهاد را
  5. شمارهٔ ۳۱عشق باید کز دو عالم فرد سازد مرد را
  6. شمارهٔ ۳۲یارب انصافی بده آن شیخ دعوی دار را
  7. شمارهٔ ۳۳چند بوسم دست و پا پیک دیار یار را
  8. شمارهٔ ۳۴کیست کز عشاق پیغامی رساند یار را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.