پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

چند بوسم دست و پا پیک دیار یار را

فرخ آن ساعت که یابم دولت دیدار را

یار اگر طعن فرامش کاریم زد باک نیست

زانکه با یادش فرامش کرده ام اغیار را

خواندمی طومار غم بی او ولی چون شد مرا

نامه اش تعویذ جان طی کردم آن طومار را

دیده ام آزار ازان رخ دور می خواهم دلم

تا دهد بیرون به شرح دوری آن آزار را

لیک نازک باشد آن خاطر ندانم چون کنم

درج در گفتار کم درد دل بسیار را

بنده جامی و دعای او که برناید ز دست

خدمتی زین به دعاگویان خدمتکار را

چون مراد نامرادان آمد آن همواره باد

بر مراد او مدار این گنبد دوار را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵بخرام و باز جلوه ده آن سرو ناز را
  2. شمارهٔ ۳۶برکش ای صوفی ز سر این خرقه سالوس را
  3. شمارهٔ ۳۷من که جا کردم به دل آن کافر بدکیش را
  4. شمارهٔ ۳۸هر دم افروزی چو گل رخسار آتشناک را
  5. شمارهٔ ۳۹مطرب امشب ساز کن با ناله من چنگ را
  6. شمارهٔ ۴۰من که خدمت کرده ام رندان درد آشام را
  7. شمارهٔ ۴۱می فزایی خط مشکین عارض چون سیم را
  8. شمارهٔ ۴۲رحمی بده خدایا آن سنگدل جوان را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.