پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

یارب انصافی بده آن شیخ دعوی دار را

تا به خواری ننگرد رندان دردی خوار را

شرع را آزار اهل دل تصور کرده است

زان گرفته پیشه خود شیوه آزار را

طبع بر گنج حقیقت قفل و شرع آمد کلید

تا دهد زان گنج بیرون گوهر اسرار را

هر که جنباند کلید شرع را بر وفق طبع

طبع نگشاید به رویش جز در ادبار را

منکر اهل طریقت را ز عرفان بهره نیست

نیست جز جهل جبلی موجب انکار را

سر وحدت منطق الطیر است جامی لب ببند

جز سلمیانی نشاید فهم این گفتار را

بوی عشق از گفته عطار عالم را گرفت

خواجه مزکوم است ازان منکر بود عطار را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴کیست کز عشاق پیغامی رساند یار را
  2. شمارهٔ ۳۵بخرام و باز جلوه ده آن سرو ناز را
  3. شمارهٔ ۳۶برکش ای صوفی ز سر این خرقه سالوس را
  4. شمارهٔ ۳۷من که جا کردم به دل آن کافر بدکیش را
  5. شمارهٔ ۳۸هر دم افروزی چو گل رخسار آتشناک را
  6. شمارهٔ ۳۹مطرب امشب ساز کن با ناله من چنگ را
  7. شمارهٔ ۴۰من که خدمت کرده ام رندان درد آشام را
  8. شمارهٔ ۴۱می فزایی خط مشکین عارض چون سیم را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.