پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

پیر ما بگذاشت آخر شیوه زهاد را

ساخت فرش میکده سجاده ارشاد را

خورده ام پیش از نماز صبح می بهر خدا

ای امام امروز با مطرب گذار اوراد را

چنگ استادی ست درس عشق گو مطرب کجاست

تا زمانی بر سر درس آرد این استاد را

صوفی دریوزه گر از بزم جمع دجله کش

گر رود غم نیست یک زنبیل کم بغداد را

اعتماد مفلس میخانه بر فیض خم است

نیست زادی چون توکل حاجی بی زاد را

از دم نی گرم کی گردد دل سخت فقیه

گرچه سازد فی المثل نرم این فسون پولاد را

جامیا خشت از سر خم گیر و گل از لای می

گر عمارت خواهی این دیر خراب آباد را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲یارب انصافی بده آن شیخ دعوی دار را
  2. شمارهٔ ۳۳چند بوسم دست و پا پیک دیار یار را
  3. شمارهٔ ۳۴کیست کز عشاق پیغامی رساند یار را
  4. شمارهٔ ۳۵بخرام و باز جلوه ده آن سرو ناز را
  5. شمارهٔ ۳۶برکش ای صوفی ز سر این خرقه سالوس را
  6. شمارهٔ ۳۷من که جا کردم به دل آن کافر بدکیش را
  7. شمارهٔ ۳۸هر دم افروزی چو گل رخسار آتشناک را
  8. شمارهٔ ۳۹مطرب امشب ساز کن با ناله من چنگ را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.