پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

شد خاک قدم طوبی آن سرو سهی قد را

مااعظمه شانا ما ارفعه قدرا

ای پیکر روحانی از زلف بنه دامی

در قید تعلق کش ارواح مجرد را

من نقش خطت بستم روزی که قلم با خود

می زد رقم هستی این لوح زبرجد را

مپسند ز قتل من آزار بر آن ساعد

یک تیغ زن از غمزه خون ریز چو من صد را

من زنده و تو خیزی خون دگران ریزی

هر لحظه ازین غصه خواهم بکشم خود را

دردت ز ازل آید تا روز ابد پاید

چون شکر گذارد کس این دولت سرمد را

در وصف خطت نو کرد آیین سخن جامی

ذوقی دگر است آری اشعار مجدد را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱عشق باید کز دو عالم فرد سازد مرد را
  2. شمارهٔ ۳۲یارب انصافی بده آن شیخ دعوی دار را
  3. شمارهٔ ۳۳چند بوسم دست و پا پیک دیار یار را
  4. شمارهٔ ۳۴کیست کز عشاق پیغامی رساند یار را
  5. شمارهٔ ۳۵بخرام و باز جلوه ده آن سرو ناز را
  6. شمارهٔ ۳۶برکش ای صوفی ز سر این خرقه سالوس را
  7. شمارهٔ ۳۷من که جا کردم به دل آن کافر بدکیش را
  8. شمارهٔ ۳۸هر دم افروزی چو گل رخسار آتشناک را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.