پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

زلف تو بر مه پریشان کرده مشک ناب را

شاخ شاخ افکنده بر گل سنبل سیراب را

از در مسجد درآ با آن دو ابروی و ببین

پشت سوی قبله رو در روی خود محراب را

پسته را تا زان دهان و لب رساند دل به کام

دل به تنگ آمد ازین معنی اولوالالباب را

باد شبها خاک پایت زیر سر خوابم حرام

گر ندانم دولت بیدار خود این خواب را

نیست از قتل محبان غمزه ات هرگز ملول

کی ملالت خیزد از خون ریختن قصاب را

در نمی آید دلم را راحتی از هیچ باب

بر وی از پیکان دری بگشای فتح الباب را

نیست دلکشتر سرودی جامی از نظم خوشت

وقت خوش می کن بدین دلکش سرود احباب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹شد خاک قدم طوبی آن سرو سهی قد را
  2. شمارهٔ ۳۰پیر ما بگذاشت آخر شیوه زهاد را
  3. شمارهٔ ۳۱عشق باید کز دو عالم فرد سازد مرد را
  4. شمارهٔ ۳۲یارب انصافی بده آن شیخ دعوی دار را
  5. شمارهٔ ۳۳چند بوسم دست و پا پیک دیار یار را
  6. شمارهٔ ۳۴کیست کز عشاق پیغامی رساند یار را
  7. شمارهٔ ۳۵بخرام و باز جلوه ده آن سرو ناز را
  8. شمارهٔ ۳۶برکش ای صوفی ز سر این خرقه سالوس را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.