پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

هر شب افروخته از آتش دل مشعله‌ها

رود از کوی غمت سوی عدم قافله‌ها

دلم از پرتو خورشید رُخَت قندیلی‌ست

کز سر زلف تو آویخته با سلسله‌ها

شرح اسرار خرابات نداند همه کس

هم مگر پیر مغان حل کند این مسئله‌ها

در ره فقر و فنا بی مدد عشق مرو

که کمینگاه حوادث بُوَد این مرحله‌ها

گفت‌‌و‌گوی خرد از حد بگذشت ای ساقی

باده در ده که ندارم سرِ این مشغله‌ها

ساعتی گوش رضا سوی منِ دلشده نه

کامشب از دست تو هم پیش تو دارم گله‌ها

واقف از سِرّ خرابات جز آن مست نشد

که به میخانه برآورد چو جامی چله‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱ای برده رخت رونق گل‌ها و سمن‌ها
  2. شمارهٔ ۲۲ای غمت تخم شادمانی ها
  3. شمارهٔ ۲۳به کعبه گر ننمایی جمال خود ما را
  4. شمارهٔ ۲۴شد سحر قاید اقبال من شیدا را
  5. شمارهٔ ۲۵سیمین ذقنا سنگدلا لاله عذارا
  6. شمارهٔ ۲۶خدای خیر دهاد آن جوان رعنا را
  7. شمارهٔ ۲۷زلف تو بر مه پریشان کرده مشک ناب را
  8. شمارهٔ ۲۸من نه تنها خواهم این خوبان شهرآشوب را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.