پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

تجلی الراح من کاس تصفی الروح فاقبلها

که می بخشد صفای می فروغ خلوت دل‌ها

انلنی جرعة منها ارحنی ساعة عنی

که ماند از ظلمت هستی درون پرده مشکل‌ها

به جان شو ساکن کعبه بیابان چند پیمایی

چو نبود قرب روحانی چه سود از قطع منزل‌ها

برآر ای بحر بی‌پایان ز جود بیکران موجی

که خلقی تشنه‌لب مردند بر اطراف ساحل‌ها

مرا نظاره محمل ز سلمی باز می‌دارد

چه باشد برق استغنا زند آتش به محمل‌ها

تو سلطان فلک قدری چه باشی با گداطبعان

تو خورشید جهان‌تابی چه گردی شمع محفل‌ها

صفای جام می جامی برد زنگ غم از خاطر

اذا ما تلق من هم فحاولها و ناولها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹هر شب افروخته از آتش دل مشعله‌ها
  2. شمارهٔ ۲۰تا بر ورق گل زدی از مشک رقم‌ها
  3. شمارهٔ ۲۱ای برده رخت رونق گل‌ها و سمن‌ها
  4. شمارهٔ ۲۲ای غمت تخم شادمانی ها
  5. شمارهٔ ۲۳به کعبه گر ننمایی جمال خود ما را
  6. شمارهٔ ۲۴شد سحر قاید اقبال من شیدا را
  7. شمارهٔ ۲۵سیمین ذقنا سنگدلا لاله عذارا
  8. شمارهٔ ۲۶خدای خیر دهاد آن جوان رعنا را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.