پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

از خارخار عشق تو در سینه دارم خارها

هر دم شکفته بر رخم زان خارها گلزارها

از بس فغان و شیونم چنگی ست خم گشته تنم

اشک آمده تا دامنم از هر مژه چون تارها

ره جانب بستان فکن کز شوق تو گل در چمن

صد چاک کرده پیرهن شسته به خون رخسارها

تا سوی باغ آری گذر سرو و صنوبر را نگر

عمری پی نظاره سر بر کرده از دیوارها

زاهد به مسجد برده پی حاجی بیابان کرده طی

آنجا که کار نقل و می بیکاری است این کارها

هر دم فروشم جان تو را بوسه ستانم در بها

دیوانه ام، باشد مرا با خود بسی بازارها

تو داده بار هر خسی من مرده از غیرت بسی

یک بار میرد هر کسی بیچاره جامی بارها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸نسیم الصبح زر منی ربی نجد و قبلها
  2. شمارهٔ ۱۹هر شب افروخته از آتش دل مشعله‌ها
  3. شمارهٔ ۲۰تا بر ورق گل زدی از مشک رقم‌ها
  4. شمارهٔ ۲۱ای برده رخت رونق گل‌ها و سمن‌ها
  5. شمارهٔ ۲۲ای غمت تخم شادمانی ها
  6. شمارهٔ ۲۳به کعبه گر ننمایی جمال خود ما را
  7. شمارهٔ ۲۴شد سحر قاید اقبال من شیدا را
  8. شمارهٔ ۲۵سیمین ذقنا سنگدلا لاله عذارا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.