پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

ریزم ز مژه کوکب بی‌ماه‌رخت شب‌ها

تاریک شبی دارم با این همه کوکب‌ها

چون از دل گرم من بگذشت خدنگ تو

از بوسه پیکانش شد آبله‌ام لب‌ها

از بس که گرفتاران مردند به کوی تو

بادش همه جان باشد خاکش همه قالب‌ها

از تاب و تف هجران گفتم سخن وصلت

بود این هَذَیان آری خاصیت آن تب‌ها

تا دست برآوردی زان غمزه به خونریزی

بر چرخ رود هر دم از دست تو یارب‌ها

شد نسخ خط یاقوت اکنون همه رعنایان

تعلیم خط از لعلت گیرند به مکتب‌ها

جامی که پی مذهب اطراف جهان گشتی

با مذهب عشق تو گشت از همه مذهب‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷تجلی الراح من کاس تصفی الروح فاقبلها
  2. شمارهٔ ۱۸نسیم الصبح زر منی ربی نجد و قبلها
  3. شمارهٔ ۱۹هر شب افروخته از آتش دل مشعله‌ها
  4. شمارهٔ ۲۰تا بر ورق گل زدی از مشک رقم‌ها
  5. شمارهٔ ۲۱ای برده رخت رونق گل‌ها و سمن‌ها
  6. شمارهٔ ۲۲ای غمت تخم شادمانی ها
  7. شمارهٔ ۲۳به کعبه گر ننمایی جمال خود ما را
  8. شمارهٔ ۲۴شد سحر قاید اقبال من شیدا را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.