پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

چو اشک خویشتن غلتم میان خاک و خون شب‌ها

ز رشک آنکه بینم جام می را لب بر آن لب‌ها

شدی مشهور شهر آنسان که همچون سوره یوسف

همی‌خوانند طفلان قصه حسنت به مکتب‌ها

به خواب ار بر درت یابند جا جان‌های مشتاقان

به بیداری کجا آیند دیگر سوی قالب‌ها

ز تو هرشب ز بس یارب رود بر آسمان افتد

ملایک را غلط در سبحه از غوغای یارب‌ها

تنم را ز آتش دل هر دم افزاید تبی دیگر

خدا را ای اجل رحمی که جانم سوخت زین تب‌ها

شدم بدبخت ز اشک خود نشد آری مرا هرگز

سعادتمندیی روزی ازین سیاره کوکب‌ها

ز هفتاد و دو ملت کرد جامی رو به عشق تو

بلی عاشق ندارد مذهبی جز ترک مذهب‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶از خارخار عشق تو در سینه دارم خارها
  2. شمارهٔ ۱۷تجلی الراح من کاس تصفی الروح فاقبلها
  3. شمارهٔ ۱۸نسیم الصبح زر منی ربی نجد و قبلها
  4. شمارهٔ ۱۹هر شب افروخته از آتش دل مشعله‌ها
  5. شمارهٔ ۲۰تا بر ورق گل زدی از مشک رقم‌ها
  6. شمارهٔ ۲۱ای برده رخت رونق گل‌ها و سمن‌ها
  7. شمارهٔ ۲۲ای غمت تخم شادمانی ها
  8. شمارهٔ ۲۳به کعبه گر ننمایی جمال خود ما را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.