پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸

گاه در دل ساز و گه در دیده جا

هر دو جای توست ای بدرالدجی

طوبی آمد قد تو وقت خرام

گر خرامد سوی ما طوبی لنا

تا به هر چشمی ز راهت سرمه برد

چشم من دارد غباری از صبا

می نگویم بنده خویشم شمار

نیست حکمی بنده را بر پادشا

خواهم از دل برکشم پیکان تو

لیکن از دل برنمی آید مرا

پرده بگشا چون نمودی آن دو زلف

تا رخت بینیم بعد از عمرها

گر سر جامی جدا سازی به تیغ

به که سازی زآستان خود جدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰اگر هر دم زنی صد تیغ بر ما
  2. شمارهٔ ۱۱احن شوقا الی دیار لقیت فیها جمال سلمی
  3. شمارهٔ ۱۲شد برقع روی تو چو مهت زلف شب آسا
  4. شمارهٔ ۱۳عمری ز رخت بودم با خاطر خوش جانا
  5. شمارهٔ ۱۴چو اشک خویشتن غلتم میان خاک و خون شب‌ها
  6. شمارهٔ ۱۵ریزم ز مژه کوکب بی‌ماه‌رخت شب‌ها
  7. شمارهٔ ۱۶از خارخار عشق تو در سینه دارم خارها
  8. شمارهٔ ۱۷تجلی الراح من کاس تصفی الروح فاقبلها
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.