پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷

زد به رفتار خوش قدت ره ما

رفع الله قدره ابدا

تو همایی و نیست ظل همای

جز دو زلف تو دام ظلهما

گر کند غنچه با تو دعوی لطف

بر دهانش زند نسیم صبا

دیده هر دیده ام جدا دردی

تا ز روی تو مانده اند جدا

تو بلای خدایی و خلقی

به دعا خواهد این بلا ز خدا

آینه از تو رخ نمی تابد

به تو دارند روی اهل صفا

هر که درهای نظم جامی دید

گفت لله در ناظمها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹لب لعل تو کام اهل وفا
  2. شمارهٔ ۱۰اگر هر دم زنی صد تیغ بر ما
  3. شمارهٔ ۱۱احن شوقا الی دیار لقیت فیها جمال سلمی
  4. شمارهٔ ۱۲شد برقع روی تو چو مهت زلف شب آسا
  5. شمارهٔ ۱۳عمری ز رخت بودم با خاطر خوش جانا
  6. شمارهٔ ۱۴چو اشک خویشتن غلتم میان خاک و خون شب‌ها
  7. شمارهٔ ۱۵ریزم ز مژه کوکب بی‌ماه‌رخت شب‌ها
  8. شمارهٔ ۱۶از خارخار عشق تو در سینه دارم خارها
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.