پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶

شرف کعبه بود کوی تو را

زاده الله تعالی شرفا

زایر کوی تو از کعبه گذشت

سرو کوی تو کجا کعبه کجا

سر من غرقه به خون افتاده ست

تا ز تیغ تو فتاده است جدا

بی تو بر جان دگرم باقی نیست

جان اگر رفت تو را باد بقا

ساخت همچون مه نو ناشده پیر

میل ابروی توام پشت دوتا

هر کجا درد دوا نیز بود

چون تو بی درد فتادی چه دوا

داشت در بیت حزن جامی جای

جائه منک بشیر فنجا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸گاه در دل ساز و گه در دیده جا
  2. شمارهٔ ۹لب لعل تو کام اهل وفا
  3. شمارهٔ ۱۰اگر هر دم زنی صد تیغ بر ما
  4. شمارهٔ ۱۱احن شوقا الی دیار لقیت فیها جمال سلمی
  5. شمارهٔ ۱۲شد برقع روی تو چو مهت زلف شب آسا
  6. شمارهٔ ۱۳عمری ز رخت بودم با خاطر خوش جانا
  7. شمارهٔ ۱۴چو اشک خویشتن غلتم میان خاک و خون شب‌ها
  8. شمارهٔ ۱۵ریزم ز مژه کوکب بی‌ماه‌رخت شب‌ها
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.