پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

شد برقع روی تو چو مهت زلف شب آسا

سبحان قدیر جعل اللیل لباسا

تا کی ز غم سود و زیان رنجه توان برد

ای خواجه بیا ساغر می گیر و بیاسا

دنیا نه متاعی ست که ارزد به نزاعی

با خصم مدارا کن و با دوست مواسا

اسرار نی ار فهم کنی جمله سماعی ست

لا یمکن ان یدرکها العقل قیاسا

راهی ست نهانی ز تو تا دیر مغانی

جز پیر مغان نیست بدان راه شناسا

خواهی که در آن راه خدا پاس تو دارد

رخساره به خاک ره هر بی سر و پا سا

تا صاف نشد جامی از اوصاف من و ما

ما صادف من راح مصافاتک کاسا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴چو اشک خویشتن غلتم میان خاک و خون شب‌ها
  2. شمارهٔ ۱۵ریزم ز مژه کوکب بی‌ماه‌رخت شب‌ها
  3. شمارهٔ ۱۶از خارخار عشق تو در سینه دارم خارها
  4. شمارهٔ ۱۷تجلی الراح من کاس تصفی الروح فاقبلها
  5. شمارهٔ ۱۸نسیم الصبح زر منی ربی نجد و قبلها
  6. شمارهٔ ۱۹هر شب افروخته از آتش دل مشعله‌ها
  7. شمارهٔ ۲۰تا بر ورق گل زدی از مشک رقم‌ها
  8. شمارهٔ ۲۱ای برده رخت رونق گل‌ها و سمن‌ها
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.