پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۵

مغنی به آواز چنگ و چغانه

چه خوش گفت وقت صبوح این ترانه

که ای خواجه برخیز کانفاس عمرت

بود مایه دولت جاودانه

درین بزمگه چند غافل نشینی

ز صوت اغانی و جام مغانه

مباش از می لعل غافل زمانی

که پیداست پایان کار زمانه

غنیمت شمر روز عشرت که داند

که روزی دگر زنده باشیم یا نه

به هر خانه کز دوست یابم نشانی

نتابم سر خدمت از آستانه

به کعبه مرو جامی از خانه خود

که خالی نباشد ازو هیچ خانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۷شدم ز مدرسه و خانقاه بیگانه
  2. شمارهٔ ۸۶۸گهی بوسم به مستی پای خم گه دست پیمانه
  3. شمارهٔ ۸۶۹آیینه باش و عکس رخش بین در آینه
  4. شمارهٔ ۸۷۰باری دگرم کش به جفا داغ به سینه
  5. شمارهٔ ۸۷۱رسید یار طریق جفا رها کرده
  6. شمارهٔ ۸۷۲رسید ترک من از تاب می عرق کرده
  7. شمارهٔ ۸۷۳منم چو صبح ز شوق تو جامه شق کرده
  8. شمارهٔ ۸۷۴رخت که همچو گل از تاب می عرق کرده
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.