پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۷

شدم ز مدرسه و خانقاه بیگانه

سر نیاز من و آستان میخانه

صدای ذکر ریایی نمی دهد ذوقی

خوشا نوای نی و نعره های مستانه

ز شیخ شهر چه می پرسی و محاسن او

که شرح آن نتواند به صد زبان شانه

کجاست ساقی پیمان شکن که بفروشیم

متاع توبه و تقوا به یک دو پیمانه

ز عشق گوی که افسانه ای ازین خوشتر

نگفته اند درین گنبد پر افسانه

بسوز بال و پر سعی تا بیاسیایی

به پای شمع دل افروز خود چو پروانه

ز تن پرست مجو سر اهل دل جامی

که نیست هر صدفی جای در یکدانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۹آیینه باش و عکس رخش بین در آینه
  2. شمارهٔ ۸۷۰باری دگرم کش به جفا داغ به سینه
  3. شمارهٔ ۸۷۱رسید یار طریق جفا رها کرده
  4. شمارهٔ ۸۷۲رسید ترک من از تاب می عرق کرده
  5. شمارهٔ ۸۷۳منم چو صبح ز شوق تو جامه شق کرده
  6. شمارهٔ ۸۷۴رخت که همچو گل از تاب می عرق کرده
  7. شمارهٔ ۸۷۵منم اکنون به سر کوی وفا خاک شده
  8. شمارهٔ ۸۷۶یا رب این منشور اقبال از کجا واصل شده
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.