پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۶

منم امروز و اشک دانه دانه

که رفت از چشمم آن در یگانه

نجوید دل به جز آن عارض و خال

ندارد چاره مرغ از آب و دانه

ز بس افسانه عشق تو خواندم

میان عاشقان گشتم فسانه

سرود عشق هم با عاشقان گوی

چه داند زاهد خشک این ترانه

اگر چه سرو را بالا بلند است

نماید پیش قد او میانه

مگو آن شوخ را طفل است و نادان

که داند بهر بوسی صد بهانه

حدیث بوسه تا کی جامی این بس

که می بوسی به خدمت آستانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۸گهی بوسم به مستی پای خم گه دست پیمانه
  2. شمارهٔ ۸۶۹آیینه باش و عکس رخش بین در آینه
  3. شمارهٔ ۸۷۰باری دگرم کش به جفا داغ به سینه
  4. شمارهٔ ۸۷۱رسید یار طریق جفا رها کرده
  5. شمارهٔ ۸۷۲رسید ترک من از تاب می عرق کرده
  6. شمارهٔ ۸۷۳منم چو صبح ز شوق تو جامه شق کرده
  7. شمارهٔ ۸۷۴رخت که همچو گل از تاب می عرق کرده
  8. شمارهٔ ۸۷۵منم اکنون به سر کوی وفا خاک شده
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.