پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۹

آیینه باش و عکس رخش بین در آینه

مشنو خبر که نیست خبر چون معاینه

گفتم توان جمال تو دیدن به عشوه گفت

گر صاف دل چو آینه باشی هرآینه

ذرات کون آینه‌های جمال اوست

نقشی دگر نموده رخش در هر آینه

صوفی تو خرقه‌پوشی و ما رند جرعه‌نوش

ما بیننا و بینک الا مباینه

جامی چو در تلاطم بحر قدم فتاد

فارغ شد از تموج احداث کاینه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۱رسید یار طریق جفا رها کرده
  2. شمارهٔ ۸۷۲رسید ترک من از تاب می عرق کرده
  3. شمارهٔ ۸۷۳منم چو صبح ز شوق تو جامه شق کرده
  4. شمارهٔ ۸۷۴رخت که همچو گل از تاب می عرق کرده
  5. شمارهٔ ۸۷۵منم اکنون به سر کوی وفا خاک شده
  6. شمارهٔ ۸۷۶یا رب این منشور اقبال از کجا واصل شده
  7. شمارهٔ ۸۷۷تا بسته ای به طره عنبرفشان گره
  8. شمارهٔ ۸۷۸ای سر زلف تو گره بر گره
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.