پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۸

ای سر زلف تو گره بر گره

در دل ما صد گره از هر گره

کار فرو بسته ما را بود

با سر زلف تو برابر گره

قد من و رشته جان از غمت

هست یکی حلقه و دیگر گره

می نهد از عارض و زلفت صبا

بر سمن از غالیه تر گره

طره شمشاد بود کالت

بسته به بالای صنوبر گره

آن نه حباب است که بی لعل تو

باده شود در دل ساغر گره

گفته جامی ز سر زلف تو

رشته سحر است سراسر گره

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۰باز آی و مرهمی به دل ریش خسته نه
  2. شمارهٔ ۸۸۱بر برگ گل رقم ز خط عنبرین منه
  3. شمارهٔ ۸۸۲هر کس که نیست زنده به عشق تو مرده به
  4. شمارهٔ ۸۸۳ساقیا صاف می عیش به خودکامان ده
  5. شمارهٔ ۸۸۴ای غمت هر لحظه جان ناتوانی سوخته
  6. شمارهٔ ۸۸۵دل کان میان نازک با خود خیال بسته
  7. شمارهٔ ۸۸۶ای به قصد ملک دل حسنت سپاه آراسته
  8. شمارهٔ ۸۸۷کی بود جانم ز بند غم رهایی یافته
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.