پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۹

ای طره تو خم خم و گیسو گره گره

وز جعد پیچ پیچ تو هر مو گره گره

خواهی ز پهلوی تو گشاید دلم ز بند

بند قبا گشای ز پهلو گره گره

آن زلف را به مشک چه نسبت کزین متاع

در چین به باد می دهد آهو گره گره

شد عمرها که همچو صنوبر بود مرا

در دل ز شوق آن قد دلجو گره گره

چشمت به عشوه زد به رگ جان گره بلی

بندد به رشته مردم جادو گره گره

زلف تو بر عذار تو گویی فتاده است

جعد بنفشه بر گل خودرو گره گره

از گریه شبانه جامی نشانه ای ست

خون های بسته بر مژه او گره گره

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۱بر برگ گل رقم ز خط عنبرین منه
  2. شمارهٔ ۸۸۲هر کس که نیست زنده به عشق تو مرده به
  3. شمارهٔ ۸۸۳ساقیا صاف می عیش به خودکامان ده
  4. شمارهٔ ۸۸۴ای غمت هر لحظه جان ناتوانی سوخته
  5. شمارهٔ ۸۸۵دل کان میان نازک با خود خیال بسته
  6. شمارهٔ ۸۸۶ای به قصد ملک دل حسنت سپاه آراسته
  7. شمارهٔ ۸۸۷کی بود جانم ز بند غم رهایی یافته
  8. شمارهٔ ۸۸۸ای بی تو ز دیده خواب رفته
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.