پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۷

تا بسته ای به طره عنبرفشان گره

عشاق را فتاده به رگهای جان گره

می کرد شانه شرح جمال تو مو به مو

ناگه فکند زلف تواش بر زبان گره

ساقی ز جام لعل تو یک نکته گفت دوش

در حلق شیشه شد می چون ارغوان گره

خواهد فریب مرغ چمن باغبان که زد

جعد بنفشه بر طرف بوستان گره

ما خون گشاده بهر شکرخنده اش ز چشم

واو خوش به رغم ما زده بر ابروان گره

تاب گره نیاورد از لطف آن میان

مفکن خدای را ز کمر بر میان گره

تا دید جامی آن گره زلف بر عذار

صد آرزوست در دل مسکین ازان گره

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۹ای طره تو خم خم و گیسو گره گره
  2. شمارهٔ ۸۸۰باز آی و مرهمی به دل ریش خسته نه
  3. شمارهٔ ۸۸۱بر برگ گل رقم ز خط عنبرین منه
  4. شمارهٔ ۸۸۲هر کس که نیست زنده به عشق تو مرده به
  5. شمارهٔ ۸۸۳ساقیا صاف می عیش به خودکامان ده
  6. شمارهٔ ۸۸۴ای غمت هر لحظه جان ناتوانی سوخته
  7. شمارهٔ ۸۸۵دل کان میان نازک با خود خیال بسته
  8. شمارهٔ ۸۸۶ای به قصد ملک دل حسنت سپاه آراسته
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.