پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۴

رخت که همچو گل از تاب می عرق کرده

هزار جامه جان را چو غنچه شق کرده

ز لطف تو ورقی خوانده عندلیب به باغ

نسیم دفتر گل را ورق ورق کرده

حق است بر تو مرا بوسه ای بود هرگز

که بینمت ز لب خود ادای حق کرده

به درس عشق دلم زان گرفت بر همه سبق

که عمر در سر تکرار این سبق کرده

تو را چه بهره رساند ز حق چو واعظ شهر

دقیقه ای که بیان کرده بهر دق کرده

ز عکس مهر رخت سرخروییم این بس

که آب چشم مرا سرخ چون شفق کرده

به نزل خامه جامی که کاغذش طبق است

دهان گشای که بهر تو بر طبق کرده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۶یا رب این منشور اقبال از کجا واصل شده
  2. شمارهٔ ۸۷۷تا بسته ای به طره عنبرفشان گره
  3. شمارهٔ ۸۷۸ای سر زلف تو گره بر گره
  4. شمارهٔ ۸۷۹ای طره تو خم خم و گیسو گره گره
  5. شمارهٔ ۸۸۰باز آی و مرهمی به دل ریش خسته نه
  6. شمارهٔ ۸۸۱بر برگ گل رقم ز خط عنبرین منه
  7. شمارهٔ ۸۸۲هر کس که نیست زنده به عشق تو مرده به
  8. شمارهٔ ۸۸۳ساقیا صاف می عیش به خودکامان ده
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.