پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

هر نشان کز خون دل بر دامن چاک من است

پیش اهل دل دلیل دامن پاک من است

دمبدم ای غنچه رعنا مخند از گریه ام

کین چمن را آب و رنگ از چشم نمناک من است

عشق تو نگرفت بالا تا دل و جانم نسوخت

آری این آتش بلند از خار و خاشاک من است

چاشنی شربت مرگم رهاند از داغ هجر

آنچه در کام کسان زهر است تریاک من است

شد تنم فرسوده زیر سنگ بیداد بتان

کشته عشقم من و این سنگها خاک من است

ترک مرهم گو طبیبا کین جراحت بر دلم

یادگار از ناوک بدخوی بی باک من است

گفتمش بردی ز جامی دل به زلف خویش بند

گفت هر صیدی کجا لایق به فتراک من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷حریم منزل جانان برون ز عالم ماست
  2. شمارهٔ ۱۶۸لاله بی روی تو داغ دل ماست
  3. شمارهٔ ۱۶۹ای ترک شوخ این همه ناز و عتاب چیست
  4. شمارهٔ ۱۷۰چنین رخی که تو داری حکایت گل چیست
  5. شمارهٔ ۱۷۱ساقی شراب لعل بگردان بهانه چیست
  6. شمارهٔ ۱۷۲باز این خمار در سرم از چشم مست کیست
  7. شمارهٔ ۱۷۳باز چشمم درفشان از لعل گوهربار کیست
  8. شمارهٔ ۱۷۴من پس زانوی غم تا یار هم زانوی کیست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.