پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

ز دل زبانه آتش که در دهان من است

به شرح داغ دل آتشین زبان من است

به سان اره بنه تیغ خویش بر فرقم

به جرم آنکه به صد رخنه ز استخوان من است

کنی به داغ نشان سگان خود وین داغ

که سوزی از غم بی داغیم نشان من است

تو در میان نه و جان در میان مرا با تو

ببین چه فرق میان تو و میان من است

به دیده غیر تو را راه کی توانم داد

خیال تو چو شب و روز دیده بان من است

ز بار دل چو کمانم به جز رقیب مباد

نشان تیر دعایی که از کمان من است

چه شد که خط تو را جان خویشتن خوانم

چرا رسیده چنین بر لب از تو جان من است

دلیر نام تو تا بر زبان توانم راند

خوشم که گوش رقیبان کر از فغان من است

خمیده قامت جامی چو طوق دیدی و گفت

چه عار کز تو نه بر گردن سگان من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶نامه کز جانان رسد منشور اقبال من است
  2. شمارهٔ ۱۶۷حریم منزل جانان برون ز عالم ماست
  3. شمارهٔ ۱۶۸لاله بی روی تو داغ دل ماست
  4. شمارهٔ ۱۶۹ای ترک شوخ این همه ناز و عتاب چیست
  5. شمارهٔ ۱۷۰چنین رخی که تو داری حکایت گل چیست
  6. شمارهٔ ۱۷۱ساقی شراب لعل بگردان بهانه چیست
  7. شمارهٔ ۱۷۲باز این خمار در سرم از چشم مست کیست
  8. شمارهٔ ۱۷۳باز چشمم درفشان از لعل گوهربار کیست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.