پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۳

این همه خونابه کاندر چشم گریان من است

گشته پیدا از جراحت های پنهان من است

قاصدی کاید ز جانان بهر قتل دیگری

قاصد جانان مگو کو قاصد جان من است

پرده از راز دلم چون غنچه برخواهد گرفت

چاک ها کز شوق آن اندر گریبان من است

خواب دیدم دوش کان لب می گزم اینک هنوز

در لبش مانده نشان زخم دندان من است

می شوم خاک رهت ای باد گرد من ببر

هر کجا جولانگه سرو خرامان من است

هر شب از تسبیح خود فوج ملک مانند باز

بس که بر اوج فلک فریاد و افغان من است

از جگر جامی کباب آور ز خون دل شراب

کامشب آن خوانخواره بدمست مهمان من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۵هر نشان کز خون دل بر دامن چاک من است
  2. شمارهٔ ۱۶۶نامه کز جانان رسد منشور اقبال من است
  3. شمارهٔ ۱۶۷حریم منزل جانان برون ز عالم ماست
  4. شمارهٔ ۱۶۸لاله بی روی تو داغ دل ماست
  5. شمارهٔ ۱۶۹ای ترک شوخ این همه ناز و عتاب چیست
  6. شمارهٔ ۱۷۰چنین رخی که تو داری حکایت گل چیست
  7. شمارهٔ ۱۷۱ساقی شراب لعل بگردان بهانه چیست
  8. شمارهٔ ۱۷۲باز این خمار در سرم از چشم مست کیست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.