پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

جفای تو که بسی خوشتر از وفای من است

همه عنایت و لطف است چون به جای من است

وفا که با همه کس می کنی نمی خواهم

من و جفای تو کان خاصه از برای من است

چو قدر دولت وصل تو را ندانستم

به داغ هجر که می سوزیم سزای من است

گهی که تیغ زنی دست ده که بوسه زنم

که دستبوس تو آن لحظه خون بهای من است

خوش آنکه رحم کنان با رقیب می گفتی

مرانش از سر این کو که مبتلای من است

مرا به مهر تو تا هست روی سایه صفت

رقیب رو سیه افتاده در قفای من است

مگو که شینه بیگانگان ست جامی را

که عمرهاست سگ کویت آشنای من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳این همه خونابه کاندر چشم گریان من است
  2. شمارهٔ ۱۶۴ز دل زبانه آتش که در دهان من است
  3. شمارهٔ ۱۶۵هر نشان کز خون دل بر دامن چاک من است
  4. شمارهٔ ۱۶۶نامه کز جانان رسد منشور اقبال من است
  5. شمارهٔ ۱۶۷حریم منزل جانان برون ز عالم ماست
  6. شمارهٔ ۱۶۸لاله بی روی تو داغ دل ماست
  7. شمارهٔ ۱۶۹ای ترک شوخ این همه ناز و عتاب چیست
  8. شمارهٔ ۱۷۰چنین رخی که تو داری حکایت گل چیست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.