پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

نقاش ازل کان خط مشکین رقم اوست

یارب چه رقم های عجب در قلم اوست

خاک قدم دوست شدم نیست کسی را

آن عیش که امروز مرا در قدم اوست

بیرون بود از سلسله اهل ارادت

هر دل که نه در طره پر پیچ و خم اوست

تن گرچه به صد مرحله دور است ز کعبه

جان طوف کنان گرد حریم حرم اوست

آن کز کرمش بود که میخانه بنا کرد

میخواری ما نیز بنا بر کرم اوست

جامی دم توحید زند نی همه وقتی

خوشوقت حریفی که شناسای دم اوست

آواز خوشش بر صفت وحدت خویش است

با کثرت اطوار که در زیر و بم اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲تویی که درد و غمت یار ناگزیر من است
  2. شمارهٔ ۱۶۳این همه خونابه کاندر چشم گریان من است
  3. شمارهٔ ۱۶۴ز دل زبانه آتش که در دهان من است
  4. شمارهٔ ۱۶۵هر نشان کز خون دل بر دامن چاک من است
  5. شمارهٔ ۱۶۶نامه کز جانان رسد منشور اقبال من است
  6. شمارهٔ ۱۶۷حریم منزل جانان برون ز عالم ماست
  7. شمارهٔ ۱۶۸لاله بی روی تو داغ دل ماست
  8. شمارهٔ ۱۶۹ای ترک شوخ این همه ناز و عتاب چیست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.