پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

در همه شهر دلی کو که نه خون کرده توست

یا درونی که نه از زخم غم آزرده توست

جان ز مژگان تو ریش است و دل از غمزه فگار

هر که را می نگرم تیر جفا خورده توست

پرده برداشتی از راز من ای چرخ فلک

آه ازین بوالعجبی ها که پس پرده توست

حرص نرگس نگر ای غنچه که با آن زر و سیم

روز و شب چشم طمع دوخته بر خرده توست

از نسیم گل و مل دین و دلم رفت به باد

آخر ای باد صبا این همه آورده توست

شکر فیض تو چمن چون کند ای ابر بهار

که اگر خار و گر گل همه پرورده توست

گر رود ناوک آهی ز دل سوخته ای

جامی سوخته دل سینه سپر کرده توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰نقاش ازل کان خط مشکین رقم اوست
  2. شمارهٔ ۱۶۱جفای تو که بسی خوشتر از وفای من است
  3. شمارهٔ ۱۶۲تویی که درد و غمت یار ناگزیر من است
  4. شمارهٔ ۱۶۳این همه خونابه کاندر چشم گریان من است
  5. شمارهٔ ۱۶۴ز دل زبانه آتش که در دهان من است
  6. شمارهٔ ۱۶۵هر نشان کز خون دل بر دامن چاک من است
  7. شمارهٔ ۱۶۶نامه کز جانان رسد منشور اقبال من است
  8. شمارهٔ ۱۶۷حریم منزل جانان برون ز عالم ماست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.