پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

ای شهسوار حسن که جانم فدای توست

هر جا سری ست خاک ره باد پای توست

خوش جلوه ده سمند که دفع گزند را

هر سو هزار سوخته دل در دعای توست

مشتاق وصل را که ز هجران به جان رسید

سرمایه حیات امید لقای توست

بیچاره عاشق تو که با درد انتظار

شد در رهت غبار و هنوزش هوای توست

یک خنده کردی و دل ما شد ازان تو

باری دگر بخند که جان هم برای توست

دل چون توانم از تو بریدن که در ازل

آب و گلم سرشته به مهر و وفای توست

جامی گر آن صنم ز تو بیگانه شد مرنج

این بخت بس تو را که سگش آشنای توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹صبح دولت را فروغ از آفتاب روی توست
  2. شمارهٔ ۱۶۰نقاش ازل کان خط مشکین رقم اوست
  3. شمارهٔ ۱۶۱جفای تو که بسی خوشتر از وفای من است
  4. شمارهٔ ۱۶۲تویی که درد و غمت یار ناگزیر من است
  5. شمارهٔ ۱۶۳این همه خونابه کاندر چشم گریان من است
  6. شمارهٔ ۱۶۴ز دل زبانه آتش که در دهان من است
  7. شمارهٔ ۱۶۵هر نشان کز خون دل بر دامن چاک من است
  8. شمارهٔ ۱۶۶نامه کز جانان رسد منشور اقبال من است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.