پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

مرا از درد تو بر سینه داغی ست

که با آن داغم از مرهم فراغی ست

مگو دیگر نخواهم سوخت جانت

به داغ خویشتن کین نیز داغی ست

من و ویرانه هجر ای خوش آن کس

که با چون تو گلی بر طرف باغی ست

بنال ای عندلیب هجر دیده

که باغ وصل عشرتگاه زاغی ست

به خوش لحنی زبان مگشای کامروز

سرود بزم گلبانگ کلاغی ست

تو جویان نیستی ای خواجه ور نی

ازان گم ناشده هر سو سراغی ست

مکن جامی ز آه آتشین بس

که شبهای غمت را خوش چراغی ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶چرخ را جامی نگون دان کز می عشرت تهی ست
  2. شمارهٔ ۱۵۷ای شهسوار حسن که جانم فدای توست
  3. شمارهٔ ۱۵۸در همه شهر دلی کو که نه خون کرده توست
  4. شمارهٔ ۱۵۹صبح دولت را فروغ از آفتاب روی توست
  5. شمارهٔ ۱۶۰نقاش ازل کان خط مشکین رقم اوست
  6. شمارهٔ ۱۶۱جفای تو که بسی خوشتر از وفای من است
  7. شمارهٔ ۱۶۲تویی که درد و غمت یار ناگزیر من است
  8. شمارهٔ ۱۶۳این همه خونابه کاندر چشم گریان من است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.