پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

سینه تنگم نه جای چون تو زیبا دلبری ست

خوش بیا بر چشم من بنشین که روشن منظری ست

بر رخ زردم ببین خط های خونین از سرشک

کین ورق در حسب حال دردمندان دفتری ست

هر شبی چندان ز درد هجر بگدازم که روز

در گمان افتند مردم کین منم یا دیگری ست

بی رخت در باغ و صحرا بهر داغ جان من

هر گل آتش پاره ای هر لاله سوزان اخگری ست

دوستداران سوخت جانم تا به کی دارم نهان

دوزخی در دل که این عشق بهشتی پیکری ست

من که و سودای جنت کز سگان کوی تو

شربت آبی که ماند سلسبیل و کوثری ست

تا رسید از لعل میگونت به کام خویش جام

دیده جامی ز زشک آن پر از خون ساغری ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵دلم پیرانه سر با خردسالی ست
  2. شمارهٔ ۱۵۶چرخ را جامی نگون دان کز می عشرت تهی ست
  3. شمارهٔ ۱۵۷ای شهسوار حسن که جانم فدای توست
  4. شمارهٔ ۱۵۸در همه شهر دلی کو که نه خون کرده توست
  5. شمارهٔ ۱۵۹صبح دولت را فروغ از آفتاب روی توست
  6. شمارهٔ ۱۶۰نقاش ازل کان خط مشکین رقم اوست
  7. شمارهٔ ۱۶۱جفای تو که بسی خوشتر از وفای من است
  8. شمارهٔ ۱۶۲تویی که درد و غمت یار ناگزیر من است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.