پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

خوبان هزار و از همه مقصود من یکی ست

صد پاره گر کنند به تیغم سخن یکی ست

خوش مجمعی ست انجمن نیکوان ولی

ماهی کز اوست رونق آن انجمن یکی ست

خواهیم بهر هر قدمش تحفه دگر

لیکن مقصریم که جان در بدن یکی ست

گشتم چنان ضعیف که بی ناله و فغان

ظاهر نمی شود که درین پیرهن یکی ست

آنجا که لعل دلکش شیرین دهد فروغ

یاقوت و سنگ در نظر کوهکن یکی ست

ناموس و نام ما تو شکستی نه نیکوان

آری ز صد خلیل همین بت شکن یکی ست

جامی درین چمن دهن از گفت و گو ببند

کاینجا نوای بلبل و صوت زغن یکی ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴مرا از درد تو بر سینه داغی ست
  2. شمارهٔ ۱۵۵دلم پیرانه سر با خردسالی ست
  3. شمارهٔ ۱۵۶چرخ را جامی نگون دان کز می عشرت تهی ست
  4. شمارهٔ ۱۵۷ای شهسوار حسن که جانم فدای توست
  5. شمارهٔ ۱۵۸در همه شهر دلی کو که نه خون کرده توست
  6. شمارهٔ ۱۵۹صبح دولت را فروغ از آفتاب روی توست
  7. شمارهٔ ۱۶۰نقاش ازل کان خط مشکین رقم اوست
  8. شمارهٔ ۱۶۱جفای تو که بسی خوشتر از وفای من است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.