پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

ای که جان و دل آگاه تو را همراه است

بی تو آگه نیم از خویش خدا آگاه است

مدت صحبت تو عمر گرانمایه ماست

آه ازین عمر گرانمایه که بس کوتاه است

غم تو از دل ما در همه دلها ره کرد

راست است این که ز دلها سوی دلها راه است

دل نمی خواست جدایی ز تو اما چه کنیم

دور ایام نه بر قاعده دلخواه است

واقعا نیست ز من غمزده تر کس به جهان

شاهد حال من این واقعه ناگاه است

رفت بر باد چو کاه از غم تو عمر عزیز

روی بنما که فراق تو قوی جانکاه است

جامی از دست بشد کار ز تاثیر قضا

چاره کار رضینا بقضاء الله است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲خوبان هزار و از همه مقصود من یکی ست
  2. شمارهٔ ۱۵۳سینه تنگم نه جای چون تو زیبا دلبری ست
  3. شمارهٔ ۱۵۴مرا از درد تو بر سینه داغی ست
  4. شمارهٔ ۱۵۵دلم پیرانه سر با خردسالی ست
  5. شمارهٔ ۱۵۶چرخ را جامی نگون دان کز می عشرت تهی ست
  6. شمارهٔ ۱۵۷ای شهسوار حسن که جانم فدای توست
  7. شمارهٔ ۱۵۸در همه شهر دلی کو که نه خون کرده توست
  8. شمارهٔ ۱۵۹صبح دولت را فروغ از آفتاب روی توست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.