پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

دلم ز هجر خراسان ازان هراسان است

که بحر فقر و محیط فنا خراسان است

نخست گوهر از آن بحر شاه بسطامی ست

که قطب زنده دلان و خداشناسان است

بکش لباس رعونت که شیخ خرقانی

ستاده خرقه به کف بهر بی لباسان است

بگو سپاس مهین عارفی که در مهنه ست

که عشق در پی آزار ناسپاسان است

به گوش جان بشنو نکته های پیر هرات

که مشکلات طریق از بیانش آسان است

چو کاس خویش شکستی بیا که ساقی جام

نهاده باده به دست شکسته کاسان است

گدایی درشان پیشه کرده ای جامی

به جز تو کیست گدایی که پادشاسان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸آن کیست سواره که بلای دل و دین است
  2. شمارهٔ ۱۴۹روی خود را مگو شریک مه است
  3. شمارهٔ ۱۵۰ای که جان و دل آگاه تو را همراه است
  4. شمارهٔ ۱۵۱مه شمع شب افروز و رخت نور تجلی ست
  5. شمارهٔ ۱۵۲خوبان هزار و از همه مقصود من یکی ست
  6. شمارهٔ ۱۵۳سینه تنگم نه جای چون تو زیبا دلبری ست
  7. شمارهٔ ۱۵۴مرا از درد تو بر سینه داغی ست
  8. شمارهٔ ۱۵۵دلم پیرانه سر با خردسالی ست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.