پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سلامان و ابسال

بخش ۱۹ - آغاز مقال در شرح صورت حال سلامان و ابسال

شهریاری بود در یونان زمین

چون سکندر صاحب تاج و نگین

بود در عهدش یکی حکمت شناس

کاخ حکمت را قوی کرده اساس

اهل حکمت یک به یک شاگرد او

حلقه بسته جمله گرداگرد او

شاه چون دانست قدرش را شریف

ساختش در خلوت و صحبت حریف

جز به تدبیرش نرفتی نیم گام

جز به تلقینش نجستی هیچ کام

در جهانگیری ز بس تدبیر کرد

قاف تا قافش همه تسخیر کرد

خلق را از عدل و جودش ساخت کار

شد بدان بنیاد ملکش استوار

شاه چون نبود به نفس خود حکیم

تا حکیمی نبودش یار و ندیم

قصر ملکش را بود بنیاد سست

کم فتد قانون حکم او درست

خالی از نعت و نشان عدل و ظلم

فرق نتواند میان عدل و ظلم

ظلم را بندد به جای عدل کار

عدل را داند به سان ظلم عار

عالم از بیداد او گردد خراب

چشمه سار ملک و دین از وی سراب

نکته ای خوش گفته است آن دوربین

عدل دارد ملک را قایم نه دین

کفر کیشی کو به عدل آید فره

ملک را از ظالم دیندار به

ادامه‌ی سلامان و ابسال

  1. بخش ۲۱ - ظاهر شدن آرزوی فرزند از شاه کامیاب و سخن راندن حکیم در آن بابچون به تدبیر حکیم نامدار
  2. بخش ۲۲ - حکایت آن اعرابی که بر فرزندان خود نام سباع درنده نهاده بود و بر خدمتگاران نام بهایم چرندهآن مسافر بهر دولت یابیی
  3. بخش ۲۳ - در مذمت فرزند ناخلفاینکه گفتم حال فرزند نکوست
  4. بخش ۲۴ - حکایت شخصی که در ولادت فرزند از بزرگی استمداد همت کرده بود و باز از برای خلاصی از شر وی از همان بزرگ استمداد می کردپیش شیخی رفت آن مرد فضول
  5. بخش ۲۵ - مذمت کردن حکیم شهوت را که ولادت فرزندان بی آن معهود نیستاز شه یونان حکیم تیزهوش
  6. بخش ۲۶ - حکایت آن کریمی که دعوت سفله را اجابت نکرد تا صحبت با سفلگان عادت وی نگرددچون سوی اینان لئیمی پی برد
  7. بخش ۲۷ - در مذمت زنان که محل شهوت موقوف علیه فرزندان استچاره نبود اهل شهوت را ز زن
  8. بخش ۲۸ - حکایت سلیمان علیه السلام و بلقیس که از مقام انصاف سخن گفته اندبود بلقیس و سلیمان را سخن
همه‌ی سلامان و ابسال ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.