پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سلامان و ابسال

بخش ۲۰ - اشاره به آنچه حق سبحانه و تعالی در شأن پادشاهان عجم به داوود علیه السلام کرده است

گفت با داوود پیغمبر خدای

کامت خود را بگوی ای نیک رای

کز عجم چون پادشاهان آورند

نام ایشان جز به نیکی کم برند

گرچه بود آتشپرستی دینشان

بود عدل و راستی آیینشان

قرن ها زیشان جهان معمور بود

ظلمت ظلم از رعایا دور بود

بندگان فارغ ز غم فرسودگی

داشتند از عدلشان آسودگی

ادامه‌ی سلامان و ابسال

  1. بخش ۲۲ - حکایت آن اعرابی که بر فرزندان خود نام سباع درنده نهاده بود و بر خدمتگاران نام بهایم چرندهآن مسافر بهر دولت یابیی
  2. بخش ۲۳ - در مذمت فرزند ناخلفاینکه گفتم حال فرزند نکوست
  3. بخش ۲۴ - حکایت شخصی که در ولادت فرزند از بزرگی استمداد همت کرده بود و باز از برای خلاصی از شر وی از همان بزرگ استمداد می کردپیش شیخی رفت آن مرد فضول
  4. بخش ۲۵ - مذمت کردن حکیم شهوت را که ولادت فرزندان بی آن معهود نیستاز شه یونان حکیم تیزهوش
  5. بخش ۲۶ - حکایت آن کریمی که دعوت سفله را اجابت نکرد تا صحبت با سفلگان عادت وی نگرددچون سوی اینان لئیمی پی برد
  6. بخش ۲۷ - در مذمت زنان که محل شهوت موقوف علیه فرزندان استچاره نبود اهل شهوت را ز زن
  7. بخش ۲۸ - حکایت سلیمان علیه السلام و بلقیس که از مقام انصاف سخن گفته اندبود بلقیس و سلیمان را سخن
  8. بخش ۲۹ - تدبیر کردن حکیم در ولادت فرزند بی موافقت زنان و دایه گرفتن از برای تربیت ویکرد چون دانا حکیم نیکخواه
همه‌ی سلامان و ابسال ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.