پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سلامان و ابسال

بخش ۲۶ - حکایت آن کریمی که دعوت سفله را اجابت نکرد تا صحبت با سفلگان عادت وی نگردد

چون سوی اینان لئیمی پی برد

لقمه ای چند از طعام وی خورد

چون بخواند سفله دیگر مرا

سویش آن لذت شود رهبر مرا

محو گردد نامم از سلک کرام

در شمار سفلگان مانم تمام

سفله ای مهمانیی آغاز کرد

سفلگان شهر را آواز کرد

خواند یک صاحب کرم را نیز هم

تا به خوانش رنجه فرماید قدم

گفت باشد نفس نادان و لئیم

زین دو وصف او دلی دارم دو نیم

ادامه‌ی سلامان و ابسال

  1. بخش ۲۸ - حکایت سلیمان علیه السلام و بلقیس که از مقام انصاف سخن گفته اندبود بلقیس و سلیمان را سخن
  2. بخش ۲۹ - تدبیر کردن حکیم در ولادت فرزند بی موافقت زنان و دایه گرفتن از برای تربیت ویکرد چون دانا حکیم نیکخواه
  3. بخش ۳۰ - حکایت آن موسوس سودایی که به سبب آلایش جانوران دریایی دست از آب دریا شست و آبی پاکیزه تر از آب دریا جستآن موسوس بر لب دریا نشست
  4. بخش ۳۱ - قیام نمودن ابسال به دایگی سلامان و دامن بر زدن در پرورش آن پاکیزه دامانشاه چون دایه گرفت ابسال را
  5. بخش ۳۲ - در صفت حدت فهم و جودت نظم و نثر ویلطف طبعش در سخن مو می شکافت
  6. بخش ۳۳ - در صفت بزم عیش سازی و سرود عشرت پردازی ویشب که از هر کار دل پرداختی
  7. بخش ۳۴ - صفت چوگان باختن وی با همسران و گوی بردن وی از دیگرانچون تن از خواب سحر آسودیش
  8. بخش ۳۵ - در صفت کمانداری و تیراندازی ویشه چو گشتی بعد چوگان باختن
همه‌ی سلامان و ابسال ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.